... و بشارت می دهم شما را ای کسانی که می گفتید اصلاح طلبان به دردی نمی خورند به شروع دوباره بستن روزنامه ها و تهدید های ناپیدا و قتل های خاموش و شکنجه های بی صدا و ناپدید شدن های مشکوک،
و بشارت می دهم شما را به محدودیت شدید اینترنت و ماهواره و کتاب،
و گسترش اسلام ناب و شیعه گری و تحجر به حد تهوع،
و می بینم شما را که هر آینه افسوس می خورید بر فرصتی که از دست رفت و غبطه می خورید بر روزگاری که گذشت و در آن هنگام ندامت را سودی نخواهد بود...
خانه خالی
خانه دلگیر
خانه در بسته بر هجوم جوانی
خانه تاریکی و تصور خورشید
خانه تنهایی و تفال تردید
خانه پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...
"فروغ"
و این هم ترانه منتخب من:
توی قاب خيس این پنجره ها
عکسی از جمعه غمگين می بينم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگين می بينم
داره از ابر سياه خون ميچکه
جمعه ها خون جای بارون ميچکه
نفسم در نمياد
جمعه ها سر نمياد
کاش می بستم چشامو
این ازم بر نمياد
داره از ابر سياه خون ميچکه
جمعه ها خون جای بارون ميچکه
عمر جمعه به هزار سال می رسه
جمعه ها غم ديگه بی داد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه
با لبای بسته فرياد می کنه
داره از ابر سياه خون ميچکه
جمعه ها خون جای بارون ميچکه
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه
خنجر از پشت می زنه
اون که همراه منه
داره از ابر سياه خون ميچکه
جمعه ها خون جای بارون ميچکه
"فرهاد"
تبریک و تسلیت!
بنا به شنیده های موثق علی لاریجانی به زودی و در پایان دوره ماموریتش صدا و سیما را ترک می کند و به جای او پسر خاله آقای خامنه ای که پیشتر آخوند بوده بر سر کار می آید. اسم این آقا را فراموش کرده ام. به هر حال رفتن لاریجانی راتبریک و آمدن ایشان را تسلیت عرض می کنم.
مهاجرانی و چشم چپ فرشته عدالت
نمی دانم آشنایی مهاجرانی با مهسا یوسفی دلدار از کجا شروع شد. ظاهرا از یک نمایشگاه نقاشی شروع شده است. ایشان گویی لیسانس هنر از دانشگاه آزاد داشت اما به کلی بیسواد و بی ذوق بود. طرح جلد کتاب قرائتهای دینی مهاجرانی از ایشان است و طرح را پیش از چاپ در حضور مشارالیها به من هم نشان دادند و من هم گفتم چندان چنگی به دل نمی زند. نمی دانستم طراحش ایشان است و البته آقای مهاجرانی از طرح دفاع کرد.
بگذریم، درست است که ایشان سواد قابلی نداشت اما استعداد و امکانات قابل عرضه دیگر فراوان داشت. قد بلند و اندام گوشتالو و چشمان خماری داشت و چنان با عشوه و غمزه حرف می زد که نه تنها آقایان پایشان سست می شد که حتی خانمها هم حالشان تغییر می کرد. مهاجرانی که ستایشگر قد بلند بود ظاهرا دل باخته بود.
بعضی ها در گوشی درباره این موضوع حرف می زدند و حتی می گفتند که مهاجرانی قبلا هم چند زن صیغه ای داشته است. خود مهاجرانی هم به من گفته بود که به شوخی به خانم کدیور گفته که اگر به توجه کافی به او نکند می رود و زن می گیرد.
این ماجرا گذشت تا زمانی که به ناگاه منشی دفتر مهاجرانی که خانمی محجوب بود ناپدید شد و همزمان خانم یوسفی هم به طرز مشکوکی غیبت کرد. ظاهرا پس از چند روز جستجو معلوم شده بود که در زندان و تحت بازجویی هستند. آن موقع مهاجرانی تازه علاقه اش را به ریاست جمهوری در آینده اشکارا گفته بود و آقایان دست به کار پرونده سازی برایش شده بودند. خلاصه اینها گویا یک ماهی تحت فشار در حبس بودند تا راست و دروغ هرچه مطلوب آقایان است درباره روابط مهاجرانی با دیگران اظهار کنند. بعد از آن بود که مهاجرانی تصمیم به ترک مناصب اجرایی گرفت منتهی با چند ماهی تاخیر تا آبها از آسیاب بیفتد. البته اصلاح طلب ها هم که در انحصارطلبی دست کمی از محافظه کارها ندارند به او فشار می آوردند.
به هر حال رفتار مهاجرانی و ازدواجهای موقت متعددش در چارچوب روانشناسی عمومی مقامات جمهوری اسلامی قابل درک است. اکثر آنها که از طبقات پایین و کم امکانات جامعه بودند زمانی که دست خود را باز دیدند و امکانات یافتند با ولع به ازدواجهای موقت و غیر موقت و علنی و مخفی پرداختند. اسلام شیعی هم که اجازه تعدد زوجات را می دهد و به خصوص ازدواج موقتش خیلی آسان و بی تشریفات است.
این چیزی نیست که اختصاص به مهاجرانی داشته باشد و اگر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند. مثلا همین آقای علیزاده رییس دادگستری استان تهران که دستور پیگیری شکایت این خانم علیه مهاجرانی را صادر کرده سه تا زن دارد و کسی هم اعتراضی به او ندارد.
اما چشم فرشته عدالت در ایران بسته نیست و اتفاقا خوب هم می بیند فقط از بد روزگار فرشته عدالت ما چشمش چپ است و فقط چپها را می بیند. مهاجرانی گرچه مدتی است از کارهای اجرایی فاصله گرفته (که آن هم به دلیل تهدید به همین افشاگری ها بود) اما از آنجا که به هر حال مدعی ریاست جمهوری در آینده بود و از طرفی منتسب به اصلاح طلبان و از سویی هم مرتبط با رفسنجانی، طعمه خوبی بود که در آستانه انتخابات حسابی خرابش کنند. البته تا انتخابات باید منتظر افشای دو سه رسوایی دیگر از اصلاح طلبان باشیم.
اینکه مهسا یوسفی در جلسه عمومی روسای قوه قضاییه و همراه والدینش حاضر می شود و می گوید تا مشکلش حل نشود آنجا را ترک نمی کند نشانه آن است که اولا در دوران بازجویی کاملا توجیه شده و ثانیا مبالغ کافی برای این کار به او پرداخت شده است. احضار مهاجرانی به دادسرا و صحبت سه ساعت و چهل و پنج دقیقه ای مرتضوی با او معنای مشخصی دارد. باید منتظر ماند و دید نفر بعدی چه کسی خواهد بود!
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها !
دوستی تعریف می کرد که پس از آنکه آقای خمینی شطرنج را حلال اعلام کرد، آقای خاتمی با عده ای از دوستانشان که بعضی در دولت فعلی هستند جلسه ای داشته اند و در آن جمع هر یک از شطرنج بازی اش در جوانی داستانی نقل کرده بود. آقای خاتمی هم که طبع طنز قابلی دارد گفته بود: حالا خوب شد آقای خمینی لواط را حلال اعلام نکرد وگرنه چه داستانها که تعریف نمی کردید!
امروز صبح رادیو مجلس شنیدنی بود. ابتدا کروبی صحبت کرد و به شدت به شورای نگهبان تاخت. به ویژه با نقل قول از آقای خمینی و نیز مذاکرات خبرگان قانون اساسی. او گفت گیرم کسی که یک بار کلاهبرداری کرده التزام به اسلام ندارد آیا شما که حق مردم را ضایع می کنید التزام به اسلام دارید؟
او از آقای خمینی نقل کرد که گفته بود قبلا بعضی می گفتند که دین از سیاست و حکومت جداست و حالا بعضی می گویند سیاست و حکومت مخصوص مجتهدهاست. این یعنی حکومت در دست 500 نفر باشد و بقیه بروند پی کارشان. اینجا کروبی خطاب به مرحوم خمینی گفت که کجایید که 500 نفر نیست و 6 نفر است!
بعد گفت که خلاصه اش این است که یکی از دو جناح که رای مردم را ندارد می خواهد به زور شورای نگهبان به مجلس برود و افزود کار شورای نگهبان نظارت بر انتخابات است نه بر نامزدهای انتخاباتی و اگر این طور باشد انتخابات عملا دو مرحله ای شده که یک مرحله شورای نگهبان و مرحله دوم مردم انتخاب کنند.
البته او در نهایت خواستار دخالت رهبر برای حل مشکل شد. ( که اصلا جالب نیست. معلوم نیست کی اینها می خواهند دست از ریش سفید بازی بردارند و بر اساس قاعده و قانون عمل کنند. اگر قرار است رهبر دخالت کند باید به این شکل باشد که اعضای متخلف شورای نگهبان را عزل کند و اعضای جدید نصب کند نه اینکه فقط دستور بدهد عده ای پذیرفته بشوند. حق مردم که صدقه نیست که از راه لطف به آنها بدهند.)
یکی از نماینده ها هم که سابقه زندان و اسارت و جانبازی داشت از شورای نگهبان خواست گناه او را اعلام کند.
باقرنژاد یکی دیگر از نمایندگان هم گفت: من از جانشین آقای خمینی می خواهم به شورای نگهبان امر کند حق مردم را ضایع نکند و اگر چنین نکند گرفتار قهر مردم شده و به سرنوشت مستبدانی مانند صدام و پهلوی دچار می شود! (که کروبی گفت بلندگویش را قطع کنند)
خلاصه ادبیات بی پرده و عریان نمایندگان نشان می دهد که تغییرات مهمی در راه است و کار از تعارفات معمول گذشته و بالاخره زمان تعیین صریح مرزبندی ها و دفاع بی پرده از عقاید فرا رسیده است.
البته باید از شورای نگهبان تشکر کرد که با رفتار ابلهانه و افراطی خود به این روند سرعت داد و زمان زایمان را پیش انداخت.
بیماری به موقع خاتمی هم حتما سنجیده و حساب شده است و می تواند بهانه خوبی برای عدم شرکت احتمالی او در مراسم رسمی این روزها باشد.
جناح مقابل به شدت نگران عملکرد خاتمی و از او خیلی می ترسد، خیلی بیشتر از آنکه خود خاتمی تصور می کند. خاتمی می تواند کفه ترازو را به راحتی جابجا کند ولی از آنجا که آدمی اصولی است باید به این کار معتقد و برای آن توجیه شده باشد، گرچه نشانه های مهمی ازین عمل سیاسی این روزها از او دیده می شود.