اين نزديكي ها چيزي دارد مي شكند،
با صدايي بلند،
نمي شنوي؟
در دور و بر ما چيزي سترگ
با صدايي سهمگين
دارد مي شكند،
برجهاي نيويورك؟
نه، صداي شكستن آنها هيچ است
در برابر هيمنه اين هياهوي مهيب
به شكستن لايه هاي زمين مي ماند
به زلزله اي شايد
گيرم هزار بار بزرگتر
كه مي شكند
مي شكند
مي شكند
و پس از آن چه بر جا مي ماند؟
نمي دانم
جايي مي ماند؟
نمي دانم
تنها، غريب، بي پناه
بزرگترين شكست تاريخ را
زير پايم حس مي كنم
صدايش را مي شنوم
آن را لمس مي كنم
مي بينم كه همه چيز مي شكند
مي شكند
مي شكند
مي شكند
مهسا یوسفی یا مونیکا لوینسکی!
در خبرها آمده بود که عطاءالله مهاجرانی در پی شکایت مهسا یوسفی که خود را همسر عقدی او می داند و به دلیل استنکاف از پرداخت نفقه و مهریه راهی زندان اوین شد. خبر کوتاهی که در بطن خود سوالات بی پاسخ بسیاری دارد.
چرا یک فرد سیاسی که رویای ریاست جمهوری را در سر می پروراند باید با چنین ریسک بزرگی آینده خود را یکسره به خطر اندازد؟
مهاجرانی جوان و بی تجربه نبود و در متن این حکومت پرورش یافته بود و با شیوه های تخریب شخصیت آشنا بود، پس چرا با یک ازدواج مجدد موقعیت خود و همسر سیاستمدارش را متزلزل کرد؟
معنای مهریه نجومی مهسا یوسفی چیست؟ مهاجرانی می توانست با یک دهم این مبلغ که توان پرداختش را هم به راحتی داشت هر کسی را به زوجیت خود دراورد پس چه عاملی در تعیین مهریه سنگین موثر بوده است؟
دادگاه برای مهاجرانی بیست میلیون تومان قرار صادر کرده است. چرا مهاجرانی با آن که می توانست آن را بپردازد از پرداخت آن خودداری کرد و روانه زندان شد؟ به عبارت دیگر چرا مهاجرانی که همیشه از زندان پرهیز می کرد و حتی نوع سیاسی آن را بیهوده می دانست اکنون تقریبا به عمد راهی زندان آن هم با اتهامی مربوط به حقوق خانواده شده است؟
و بالا خره اینکه آیا اصل خبر صحت دارد؟ اگر ندارد به چه هدفی منتشر شده است؟
ونکته دیگر اینکه اگر تنها نقطه ضعف و ایراد قابل تاکید و تعقیب مهاجرانی همین بوده باشد پس او در قیاس با اغلب آقایان معصوم محسوب می شود.
جالب آنکه همه می دانند صرف نظر از درستی یا نادرستی عمل شخصی مهاجرانی، این به یک دام از پیش طراحی شده خیلی بیشتر شبیه است تا یک درگیری خانوادگی. با این فرض کاش طراحان و مجریان این پروژه بهره ای از اخلاق و جوانمردی برده بودند و تحرکات خود را از روی دست اسراییلیها و صهیونیستهایی که خودشان بهشان فحش می دهند رونویسی نکنند. گرچه شاید گفتن از اخلاق در سیاست تناقض آمیز باشد.
به علاوه روشن است که این اتفاق هشدار جدی به رفسنجانی نیز هست تا مبادا خیال ریاست جمهوری در سر داشته باشد چرا که مهاجرانی مانند کرباسچی از یاران نزدیک رفسنجانی است. پس با این کار به دو نامزد بالقوه ریاست اخطار کردند، به یکی مستقیم و به دیگری با واسطه.
راست می گفت مهاجرانی که آدم باید شیر خر خورده باشد در این مملکت دنبال سیاست برود که خودش گویا خورده بود.
به هر حال این مهاجرانی و این هم مهسا یوسفی که می رود تا نقش مونیکا لووینسکی را بازی کند.




نتیجه اخلاقی 1 : با زنی که از تو قد بلندتر است معاشقه نکن!
نتیجه اخلاقی 2 : اگر با زنی که از تو قد بلندتر است معاشقه کردی هوس ریاست جمهوری نکن!
نتیجه اخلاقی 3 : اگر با زنی که از تو قد بلندتر است معاشقه کردی و هوس ریاست جمهوری هم داشتی دیگر با کدخدا در نیفت!
نتیجه اخلاقی 4 : تو که به سه نتیجه اول عمل نکردی حقت همان است که به اوین بروی و عبرت بقیه بشوی!
بدانيد كه بنياد همه چيز در ايران دوران ما بر جهل است.
دوستي دارم كه بر من حق استادي دارد و من خيلي چيزها از او آموخته ام. آدمي است كه از علوم اسلامي فقه را تا حد اجتهاد مي داند و فلسفه فلاسفه اسلامي را به حد استادي. به علاوه فلسفه مدرن را نيز تا عاليترين درجه در مغرب زمين آموخته است. چند روز پيش سخني را طرح مي كرد كه براي من جالب بود. گذشته ازين كه اصولا ما اعتقادي به اسلام يا هر دين ديگري داشته باشيم يا نه اين بحث از ديدگاه درون ديني اسلامي و شيعي به ويژه در عرصه سياسي ارزشمند و زيباست. مضمون سخن او به نقل از حافظه من ازين قرار است:
امامت كه از اركان اصلي شيعه است در معناي اصيل خود بيشتر امري باطني و عرفاني است تا امري ظاهري و مربوط به رهبري دنيوي جامعه. استناد ما هم براي آن به خود قران است آنجا كه خطاب به ابراهيم، پس از گذراندن آزمونهاي مختلف، مي گويد: "اني جاعلك لناس اماما"- من تو را امام مردم قرار دادم. با توجه به اين كه ابراهيم از پيش پيامبر بوده و خليل الله بوده، معناي اين كه خدا او را اكنون امام قرار مي دهد چيست؟
به علاوه وقتي ابراهيم از خدا مي پرسد: "و من ذريتي؟"- و از فرزندانم؟ خدا پاسخ مي دهد كه: "لا ينال عهدي الظالمين"- عهد من به ظالمين نميرسد. اينجا منظور از ظلم، ستم حاكمان نيست كه بگوييم صحبت درباره نسبت امامت وحكومت است بلكه ظلم را خود قران در جاي ديگر تعريف كرده كه: "ان الشرك لظلم العظيم"- بزرگترين ظلم همانا شرك است. پس منظور آن است كه امامت به افراد مشرك نمي رسد. به علاوه دقت در معناي "عهد" هم جالب است. عهد كه هم معناي عصر به كار مي رود به معناي زمان است و ما امام را داريم كه هم صاحب و ولي عصر است و هم در آخر زمان مي آيد و ازين جا امامت با زمان نسبت پيدا مي كند. اين معناي از امامت همان چيزي است كه عرفا به آن واسطه فيض مي گويند و در واقع امام كسي است كه در بيان عرفاني آن، به واسطه وجود او همه چيز در جهان بر مدار خود و در جاي خود قرار مي گيرد و اين امام بر باطن افراد تاثير دارد و اصولا به دنبال حكومت و رهبري سياسي جامعه نيست.
نكته جالب ديگر اينكه خدا به پيامبر اسلام به صراحت مي گويد كه كار مردم را به خودشان واگذار كن. در جنگ بدر پيامبر با اصحابش براي تصميم گيري مشورت مي كند. عده اي اعتراض مي كنند كه تو پيغمبري و همه چيز را مي داني و نبايد با كسي مشورت كني. آيه نازل مي شود و صريح به پيغمبر دستور مي دهد كه: "و شاورهم في الامر"- در اين كار با آنها مشورت كن. و در دنباله اش حكمي كلي مي دهد: "و امرهم شوري بينهم"- كار مردمان با شوراي خودشان است. روشن است كه بديهي ترين كار مردمان حكومت و تمشيت امور جامعه است كه بنا به دستور مذكور به عهده خود مردم و شوراي آنهاست.
موضوع جالب ديگر مسئله مالكيت است. خدا در قران خود را مالك همه جهان، مالك روز جزا، مالك انسانها و حتي مالك عمل و حاصل عمل آنها ("و ما تفعلون") مي داند. اما خدا با همه اين اوصاف در جايي از انسان طلب قرض مي كند: "من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا"- چه كسي است كه به خدا قرض نيكو بدهد. در حالي كه خدا كه مالك است بنا به قاعده بايد مالش را بگيرد و به هر كه مي خواهد بدهد نه آن كه مالش را به قرض طلب كند. اين نكته گوياي احترامي است كه خدا براي مالكيت انسان قائل است و زماني كه انسان مالك چيزي مي شود گرچه در اصل همه چيز مال خداست اما همين كافيست كه خدا اگر چيزي از انسان بخواهد ازو قرض بگيرد. از سويي روشن است كه يكي از چيزهايي كه انسان مالك آن است حق تعيين سرنوشت است و حق تعيين نوع و نحوه حكومتش و كسي نمي تواند به هيچ بهانه اي اين حق انسان را مخدوش و محدود كند.
حجتالاسلام عاشوري، يك روحاني ورزشكار، مدال طلاي رقابتهاي بينالمللي كيك بوكسينگ در بلاروس را كسب كرد. (
متن كامل)
سياستمداران ايراني، نقطه تلاقي كمدي و تراژدي
كمدي و تراژدي هر يك در نهايت و اوج خود به ديگري تبديل مي شود. به زبان ساده كمدي گاه چنان شديد است كه بيش از آن كه آدم را بخنداند به گريه وامي دارد. تراژدي نيز گاه از شدت فجيع بودن خنده دار مي شود. حكايت ما و آقايان بالا سرمان هم از همين قرار است.
آيت الله مشكيني، نماز جمعه ديروز قم:
1. صدام نبايد به عنوان يک اسير جنگي محاکمه شود بلکه وى بايد به عنوان بنيانگذار مکتب جنايت مواخذه شود.
- بنيانگذار؟ يعني پيش از صدام جنايتي اتفاق نمي افتاده؟
2. استفاده از منابع طبيعي مانند انرژى هسته اى در مسير صلح آميز حق مسلم جمهورى اسلامي ايران است.
- انرژي هسته اي از كي جزو منابع طبيعي بوده است؟ شايد هم در قم هسته اش را مي كارند.
3. در روايات آمده است از يک شب قدر تا شب قدر ديگر حوادث جامعه توسط فرشتگان به معصوم گزارش مي شود و با توجه به اينکه درهر عصرى يک معصوم وجود دارد در عصر ما نيز امام زمان (عج ) نظارت دارد. وقتي فرشتگان مي گويند فلان سال در کجا جنگ مي شود، يا در خمين شخصي به نام روح الله به دنيا مي آيد، يا فلان شخص رييس جمهور مي شود حضرت امام زمان (عج ) از برخي اين گزارشها ناراحت و از برخي ديگر خوشحال مي شود. اگر مساله خوب باشد مي فهميم که امام زمان (عج ) آن را امضاء کرده ولي اگر خوب نباشد امضاء نمي کند.
- ...
4. اگر حضرت امام (ره ) شاه و آمريکا را به مزبله دان فرعون مصر انداخت مي فهميم که حضرت امام زمان (عج ) آن را امضاء کرده است.
- مزبله خودش يعني زباله دان و ديگر دان اضافه نمي خواهد كه در آن صورت مي شود زباله دان دان! حيف از عمري كه به عربي خواني گذشته.
5. در مجلس هفتم ديديم که انتخابات باشکوهي برگزار شد و افراد خوب و ظاهرالصلاح نيز به مجلس راه يافتند به فال نيک گرفتيم که آن حضرت ليست آنان را امضا کرده است.
- شكوه انتخابات مجلس هفتم كه از آن حرفهاست اما اين ظاهرالصلاح را نفهميديم مدح است يا ذم!
هاشمي رفسنجاني:
6. سياست نظام اين است؛ تقريباً تمام پست ها و مسئوليت ها در رياست ها و مديريت هاى كشور متكى به افرادى است كه از خانواده هاى طبقه متوسط يا پايين آمده اند.
- نكته آنست كه متاسفانه از طبقه هاي متوسط و پايين فرهنگي آمده اند نه اقتصادي!