دوستانه

      صفحه اصلي         آرشيو

 

... بهترين ها ...

a

قاصدک

چخوف منو نديدی؟

شبح

کتابدار

منيرو

ليلای ليلی

بهنود

خوابگرد

آذر و آينه اش

سردبير:خودم

وبگرد

نوشی و جوجه هايش

a

لينک و لوگوي دوستانه
a

DOOSTANEH
a

...خواندنی ها...  
a

من، خودم و احسان
خورشيدخانوم
دلتنگستان
با شما نيستم
پوست انداختن
زيتون
عموگارفيلد
ميزگرد يک نفره
آدم نصفه نيمه
خرمگس
آيدا
شهرزاد
زنانه ها
زهرا
گل کو
دلتنگيهای نقاش خيابان چهل و هشتم
ما مهره نيستيم
از بالای ديوار
کاپتان هادوک
قلوه سنگ
Know-How
خيال
خداداد
يونس شکرخواه
حسن سربخشيان
نفيسه مطلق
فرناز قاضی زاده
ليدی سان
احسـان و عــشــق
دندانـپــزشــك
آبی
رنگين کمــــان
بانـوي ارديـبـهـشـت
عصيان
شب هزار و دوم
آزيتا
گـل كاغـذي
كتـبـا لـو
سرزمين آفتابی
گيله مرد
گور آباد
آليس
سپينود
آدم و حوا
پروين
سلمان
کرگدن
نازبانو
ويرجينيا ولف
خانوم گل
بامداد
آدم و حوا
سکتور صفر
چرنديات
زن نوشت
ماهی
حامد بنايی
ابری
a
...مجلات...
a
سخن
پندار
دوات

كاپوچينـو

نـبــوي آن لايـــــن
كارگاه داستان
ادبيات و فرهنگ
زنان ايران
آهوی زنان
ابزارهای فارسی
آينه

Sunday, August 15, 2004

جمعه جشن تولد رضا بود.

به همين مناسبت علي با كيك به اين شكل تزيين شد:

جواد!


Tuesday, August 10, 2004

…بد دوره و زمونه ای شده، دوره دوره سربالا رفتن آبه و ابوعطا خوندن قورباغه، آدمهای تازه به دورون رسیده ای که هنوز زرده به کون نکشیدن و شاششون کف نکرده و نمی دونن یه من ماس چن من کره داره، از شنیدن مجیز چارتا بی مایه تر از خودشون که دنبال هر علمی سینه می زنن و واسه هر آشغال گوشتی به به و چه چه و دریوزه می کنن، هول ورشون داشته و خیالشون رسیده علی آباد هم شهریه، عینهو پتیاره های از کار افتاده هر جا می رسن چاک دهن و وا میکنن و هر لیچار و لغزی که لایق خودشونه می بندن به ناف خلایق. حیف از قدیم گفتن با آدم پاچه ورمالیده و بی آبرو دهن به دهن نشو وگرنه چنان میشستمش می ذاشتمش کنار که هیچ کی نتونه پهنش بکنه،...آره، آخه بگو بی مایه، تو که بلد نیستی چار خط درست بنویسی و همش نگات به دست بقیه است و اموراتت با چاپلوسی و گدایی می گذره رو چه به این غلطا، خیلی خوش پر و پاچه ای لب خزینه هم می شینی؟ بابا رو رو برم! حرف یومیه تو نمی تونی درست بزنی اونوقت دوربین دست می گیری عکسهای صدتا یه غاز و می چسبونی سینه دفترت؟ ادب و خورده و حیا رو قی کرده...رو رو برم به خدا!...

مرد همچنان می گفت و می رفت. مدتی همپایش شدم تا اینکه راهم از او جدا شد. انگار چیزی سخت عصبانی اش کرده بود.

Wednesday, August 04, 2004

اين روزها كتاب چه كسي باور مي كند رستم را به قلم خانم روح انگيز شريفيان مي خوانم. كتاب گيرا و سخت جذابي است كه متن آن مثل آب روان است. نثر آن به گونه اي است كه نمي توان تند و سرسري خواندش. براي خودش ريتم ملايمي دارد. شايد بيشتر ملودي دارد تا ريتم. گذشته از اشكالات اندك نثري و اشكالات قابل چشم پوشي در روايت داستان، قصه بسيار زيبا و لطيف پرداخته شده و براي خيليها موضوع كاملا ملموسي دارد. بخشهايي از آن خيلي تاثير گذار و تاثر برانگيز است. اشك من را حسابي دراورد. خواندنش را توصيه مي كنم.

Tuesday, August 03, 2004

يك نامزد خوب براي رياست جمهوري پيدا كردم كه راي دو حزب مهم ايران يعني حزب مردان و حزب زنان را با خود دارد: جميله كديور!


راي مردها را دارد چون زن فهميده سازگاري است كه تند تند شوهرش را داماد مي كند و هيچ وقت هم او را تنها نمي گذارد و تا آخر همراهش است. ازين بي جنبگي ها هم در نمي آورد كه طلاق و خانه بابا و اينها. خلاصه نمونه زن خوب و مطلوب است و آقايان همه بهش راي مي دهند.
راي زنها را هم دارد چون آنها مي خواهند ازين زن مظلوم و ستمديده در برابر شوهر ظالم و ستمگرش حمايت كنند و دست جمعي مشت محكمي به دهان مردان مستكبر بزنند و انتقام زيردست مردان بودن خود را با زير دست قرار دادن شوهر او از جماعت مردان بگيرند.فقط مي ماند مشكل قانون اساسي كه رييس جمهور بايد رجل سياسي باشد. اين جميله خانم سياسي كه هست، رجوليت و مردانگي اش هم به نظر من كه از بيشتر مقامات مملكت بيشتر است، پس ديگر نبايد مشكلي باشد.

ديشب خبر آتش سوزي بزرگ پاراگوئه را كه باعث مرگ 300 نفر شد شنيدم. غم انگيز بود. يكي از مقاماتشان گفته بود اين فاجعه بارترين اتفاق در 90 سال گذشته در پاراگوئه بوده است. شنيدن اين موضوع برايم غم انگيزتر بود. فكر كردم در 90 سال گذشته در مملكت من چند حادثه فاجعه آميز رخ داده است؟ چند صد هزار نفر قرباني شده اند؟ كدام اتفاقش فاجعه آميز تر بوده است؟ قيام مشروطه و سركوبش؟ كودتاي رضاخان؟ كودتاي مرداد؟ 15 خرداد؟ زلزله طبس؟ انقلاب 57؟ زلزله بويين زهرا؟ جنگ 8 ساله؟ سيل گلستان؟ زلزله رودبار؟ سقوط هواپيماها؟ زلزله بم؟ قطار نيشابور؟ ...

[Powered by Blogger]